با توجه به اینکه شهرداری تهران جوایز ویژه خود برای کسانی که عوارض نوسازی خود را به موقع پرداخت کنند، اعلام کرده و در آن پرده از خفن ترین جایزه ی تاریخ قرعه کشی های ایران، یعنی 230 عدد وام یک میلیون تومانی موسسه مالی و اعتباری شهر، برداشته، ما هم چند نمونه از جوایز قرعه کشی های بعدی را پیش بینی می کنیم:
1368 عدد ضامن معتبر برای وام خرید خودرو!
1387 عدد ضامن کمی معتبر برای وام خرید کالا!
2008 عدد بلیط نیم بهای سینما برای پسران مجرد...
2008 عدد بلیط نیم بهای ورزشگاه آزادی برای دختران مجرد!
71 قاب گوشی ان71 برای 71 نفر...
750 قاب گوشی کا750 برای 750 نفر!
و همین تعداد جایزه برای دیگر گوشی ها!
یک میلیون سیم کارت پیام رسان ایرانسل برای یک میلیون نفر!
امکان ارسال 500 پیامک رایگان در روز برای 500 نفر!
230 عدد خواستگار مجرب برای دختران دم بخت...
230 عدد دخترِ خوب برای پسران دم بخت!!!
2000 قبر رایگان در محل جدید قبرستان تهران برای دو هزار جسد!!!
5000 عدد کاپشن احمدی نژادی برای 5000 نفر...
5000 عدد عمامه ی خاتمی ای برای 5000 نفر!!!
چوب پرده ی اعلا به ارتفاع برج میلاد برای 1 نفر!
سری کامل دی وی دی بزنگاه برای 30 نفر...
200 عدد پوستر محسن افشانی (بازیگر ترانه مادری) برای 200 نفر!
88 عدد تقویم 1388 برای 88 نفر!
امکان استفاده از آرایشگر احمدی نژاد برای یک بار در ماه، برای 15 نفر!
اشتراک یک سال استفاده از بی آر تی خط1 برای 87 نفر!
20 لیتر بنزین در روز برای 20 نفر!
امکان ملاقات با مقام معظم رهبری برای هیچ نفر!!!
کمک هزینه ی سفر به شابدل عظیم برای همه ی شرکت کنندگان!
8 کیلو مرغ منجمد دو هزار و سیصد تومانی برای دو هزار و سیصد نفر!
8 کیلو مرغ تازه دو هزار و پانصد تومانی برای دوهزار و پانصد نفر!
25 کیلو برنج دونه بلند محسن برای 25 نفر!!!
و جایزه ی ویژه:
امکان سوختگیری با جایگاه های سی ان جی بدون نوبت، هر روز هفته، مادام العمر، برای تنها برنده خوش شانس، یعنی فقط 1 نفر!!!
پ.ن: پزشکان بیماری احمدی نژاد را تشخیص دادند: یبوست در اندیشه، اسهال در گفتار!!!
اوایل اینجوری نبود، بعدا اینجوری شد! البته اصلا قرار نبود اینجوری بشه، مجبور شدم که اینجوری اش کنم!
از چی حرف می زنم؟
از بحث شیرین سانسور حرف می زنم!!!
...
موقع تاسیس وبلاگ و ورود به دنیای مجازی، سانسور برام معنی نداشت، خامنه ای و خمینی و... با افراد عادی واسم فرق نداشتن. عدالت و مساوات کاملا تو نوشته هام جاری بود!!! ولی یه مدت که گذشت دیدم نه! نمی شه!
تو این مملکت نمیشه عادل بود. تو خیابونی که همه خلاف می کنن، اگه مقررات رو رعایت کنی حتما تصادف می کنی، پس طبیعیه که اگر من به این عدالتم(!) ادامه می دادم صد در صد تصادف کرده و کله پا می شدم!!!
این شد که اینجوری شد...
یعنی مجبور شدم حرف هایی که دوست دارم بزنم رو نزنم و حرف هایی رو بزنم که دوست ندارم! مجبور شدم جوری بنویسم که خودم دوست ندارم ولی خیلی ها دوستش دارن! مجبور شدم به سید علی آقا بگم مقام معظم رهبری! مجبور شدم به اسراییل بگم رژیم غاصب صهیونیستی! مجبور شدم به ماحمود خان بگم دکتر احمدی نژاد!
البته من هیچوقت به این شوری پاچه خواری نکردم ولی همین راحت حرف نزدنم، از دکتر احمدی نژاد گفتن به اون بیسوادِ عقب افتاده، بدتر بود.
...
خیلی با خودم کلنجار رفتم...
از یه طرف نتونستم اونجوری که می خوام بنویسم (بدون سانسور) و از اون طرف هم نتونستم اونجوری که نمی خوام بنویسم (با خودسانسوری)! مخلص کلام اینکه نوشته های آخرِ قبل از ترکوندن دوربرگردون رو اصلا دوست نداشتم و با رضایت کامل اینجا رو تعطیل کردم.
ولی...
ولی خیلی فکر کردم. گفتم اگر می خواهی تو این جامعه زندگی کنی باید ریاکار باشی! باید یقه آخوندی بپوشی و تسبیح به دست بگیری ولی اون پشت، روزه خوری کنی! باید جلوی اون بالایی دو لا راست بشی ولی پشتش بهش فحش بدی! باید بری نماز جمعه و داد بزنی "مرگ بر آمریکا" ولی شب تو خونه صدای آمریکا نگاه کنی!
...
نتیجه گیری اینکه زین پس باز هم اینجا طنز می نویسم ولی با خودسانسوری! مثل ستون طنز روزنامه ها!!!
دلیلی هم نداشت که اینها رو مکتوب به عرضتون برسونم ولی برای تنویر افکار عمومی اینها رو نوشتم تا بگم "من همونی ام که بودم" و عوض بشو نیستم! بعدا پشت سرم نگید "این م.ص رو دیدی؟ چقدر محافظه کار شده؟ اوا خاک به سرش!!! چقدر ترسو شده؟!" گفتم که نگی نگفتی!
...
پ.ن*: وقتی برق میره آدم یاد سه نفر می افته: پدر ادیسون، خواهر و مادرِ احمدی نژاد!!!
...
*: این پ.ن به معنی پی نوشت نیست! منظور پیامک نوشت می باشد! زین پس در انتهای هر مطلب یک پیامک خواهم گذاشت تا هم فال باشد و هم تماشا!!!(چه ربطی داشت؟!)
مهدی صالح پوره و دوربرگردونش!
اصلا مگه میشه م.ص بدون دوربرگردون باشه؟
میشه؟
نمیشه که!
به همین علت گلچین آرشیو و یه سری مطالب جدید در وبلاگ قرار گرفت تا همگان از این مطالب دیدنی و جذاب مستفیذ شوند تا این وبلاگ سهم هر چند کوچکی در از بین بردن گرسنگی های ماه مبارک رمضان داشته باشد...
راستش رو بگم؟
همیشه وقتی اسمم رو تو گوگل سرچ می کردم، وبلاگم اولین نتیجه بود ولی الان داره کم کم یه مهدی صالح پور دیگه اولین نتیجه میشه... من هم از حسودی ام اینجا رو دوباره گذاشتم تا کور شود هر آنکه نتوان دید! (چه ربطی داشت؟)
منتظر مطالب دیدنی ما باشید! (نمی دونم چرا هر وقت برای دوربرگردون می خوام بنویسم، حس وعده و وعید دادنم میره بالا!)
تا بعد...