تو این لحظات آخر، سید علی خان که دیشب، قبل از سه در چهار اومده بود رو آنتن شبکه اول، توهمش دوباره شدید شده بود و خودش رو پیامبر فرض کرد و امریکا و غرب رو هم ابوجهل دید!!! این توهم در روز مبعث به حدی بود که در پایان سخنرانی منتظر بود ملت با شعار "صلی علی محمد، خودِ خودِ محمد آمد" او را تشویق کنند که متاسفانه ضایع شد!!!
از اون طرف هم پدرزنِ پسر محمود خان(!)، (آقای مشایی) پله های پیشرفت دموکراسی و دیپلماسی و سیاست خارجی و اینها رو در نوردید و ملت اسراییل را دوست و رفیق ملت ایران نامید و کلی احساس ذوق زدگی کرد!!! پدرشوهر دختر مشایی ،(محمود جان!) هم امریکا رو دوست و برادر ایران نامید و کلی نقطه مشترک بین ایران و آمریکا پیدا کرد. البته آگاهان در پی پاسخ این سوالند که چی شد که این نقاط مشترک ییهو و در این دو هفته مهلت امریکا به ایران بروز کرد و مشخص شد!!!
...
در درگیری های درون کشوری هم اتفاقات بسیاری رخ داد...
اعتماد از احتمال ردصلاحیت شدن خاتمی خبر داد و نوشت: برخی منابع اون وری (راستی) از احتمال ردصلاحیت شدن ممّد چاخان در صورت کاندیداتوری در انتخابات دهم ریاست جمهوری خبر دادند! گفتنی است علت رد صلاحیت روباه چپگرا، خالی بندی های خارج از چارچوب قانون اساسی بوده است!!!
روزنامه همشهریِ قالیباف هم در مصاحبه ای با رفسنجانی کلهم از خود سید علی خامنه ای (راس هرم جمهوری اسلامی) گرفته تا مجتبی خامنه ای (رییس ایرانسل) و بقیه آقازاده های سیدعلی خان رو زیر سوال برد و در آخر گفت: ما نوکر علی آقا هم هستیم!!!
مرتضوی هم که با اعدام 30 نفر میزان جنون خونش کمی کم شده بود، برای آرامش بیشترش، روزنامه همشهری عصر رو توقیف کرد تا رکورد "تعطیلی هر هفته، تعطیلی یک روزنامه" همچنان ادامه پیدا کند!
...
یک نکته جالب دیگر در هفته گذشته هم اتفاق افتاد!
ماحمود فینگیلی که از قد و قواره گرفته تا خالی بندی و چرت و پرت گفتن، تو بین رییس جمهوری های بعد از انقلاب یکتاست، فقط یک قدم تا ثبت یک رکورد جدید در ج.ا.ا فاصله دارد.
اگر فقط و فقط یک نفر دیگر از کابینه ی وی دچار فوت، استیضاح، استعفا، قهر، اخراج و... شود، ماحمود خان باید دوباره مث روز اول بره صحن علنی مجلس و دوباره رای اعتماد بگیره و دوباره همه ی وزیران رو برای رای گیری بفرسته به جهنم مجلس هشتم!
اگر این اتفاق که دور از انتظار هم نیست اتفاق بیفته، ماحمود علنا و از نظر قانونی و رسمی به عنوان بی کفایت ترین رییس جمهور اسلامی ایران انتخاب خواهد شد و به معنیِ واقعیِ کلمه روی سید علی آقا رو سفید خواهد کرد و سید رو سربلند خواهد کرد!!!
...
پ.ن1: چقد اتفاق بامزه این هفته افتاده بود!!! هر چی می نویسم بازم اتفاقت بامزه تری میاد تو ذهنم و...
پ.ن2: دیروز مبعث بود؟ چه جالب!!!
پ.ن3: همیشه پای یک زن در میان است...
قابل توجه همه ی دوستان و آشنایان!
به عنوان یک پیام نوری وظیفه ی خود دانستم تا افکار غلط ایجاد شده بین مردم در رابطه با پیام نور را تنویر کنم!!! اصلا هم مهم نیست که احمدرضا بدش بیاد(!) یا مهدی خانعلی زاده عواقب منفی اش رو گوشزد کنه!!! به قول مجید صالحی تو سه در چهار فقط قانون... نه ببخشید، فقط وظیفه!!!
1. همه دانشگاه پیام نور را دانشگاه کاملا غیرحضوری می دانند و می گویند در پیام نور کلاس درس وجود ندارد در حالی که دانشجویان رسمی (کسانی که از طریق کنکور سراسری وارد پیام نور شده اند) دارای کلاس های کامل هستند و حتی کلاس های دروس اختصاصی (70 درصد دروس) اجباری بوده و جای غیبت ندارند.(البته میشه 2-3 جلسه پیچوند!)
2. دانشگاه هر روز (مخصوصا جمعه) باز بوده و طی روزهای هفته کلاس های دانشجویان رسمی و روزهای 5شنبه و جمعه هم کلاس های دانشجویان فراگیر برگزار می شود. البته دانشچویان رسمی می توانند در روزهای 5 شنبه و جمعه کلاس بردارند و هیچ منعی برای این کار وجود ندارد. (کسانی که با دانشگاه حال نمی کنند و یا کار می کنند روزهای 5شنبه و جمعه کلاس برمی دارند تا کمتر همکلاسی هاشون رو ببینند!)
3. رشته های پرکار و حجیم مثل حقوق و معماری و کامپیوتر خودشان را بکشند هم کلاس هاشون 3-4 روز در هفته کمتر نخواهد شد!!! (بچه های ترم 3 امون میگن این ترم ما باید 7 روز هفته رو هم بیاییم!!!)
4. تعداد واحد های هر ترم مثل همه ی دانشگاه ها رابطه ی مستقیمی با معدل دارد و کسانی که معدل بالای 13 داشته باشند به راحتی در 8 ترم می توانند درسشان را تمام کنند. اینکه می گویند در پیام نور حداقل باید 10 ترم خواند و 5 سال کمتر نمی شود درس را تمام کرد کذب محض(!) بوده و صحت ندارد. (بچه های کامپیوتر ما 6-7 تاشون 7 ترمه تموم کردند!)
5. امتحانات دروس اختصاصی مثل همه جا توسط استاد برگزار شده و از منابعی که خود استاد معرفی می کند، گرفته می شود و توسط خود استاد تصحیح می شود و اصلا ربطی به سازمان مرکزی و بالا و فلان ندارد. (بعضی ها میگن نمره ها رو استاد نمیده و سازمان مرکزی نمره ها رو میده!!!)
6. در دروس عمومی کتاب مخصوص انتشارات پیام نور مورد آزمون قرار می گیرد و امتحاناتش هم توسط سازمان مرکزی برگزار می شود. البته فقط دروس عمومی یعنی 1 یا 2 درس در هر ترم. (که اون ها هم 99 درصد شبیه کتاب های معمولی اشونند و فقط انتشاراتشون فرق میکنه!)
7. شروع و پایان هر ترم و کلهم بقیه جزییات هم مطابق با بقیه ی دانشگاه ها بوده و هیچ قانون عجیب و غریبی در پیام نور وجود ندارد!!! (تازه حراست و کمیته انضبای هم نداره و متخلفین، خفن هاشون میرن سازمان مرکز و مابقی تبرئه می شوند!!!)
8. البته منکر کم و کاستی ها و مشکلات عدیده ای مثل عدم سرویس رفت و برگشت و در بعضی واحد ها، عدم دادن غذای روزانه و عدم وجود هیئت علمیِ درست و حسابی نمی شوم و همه ی این مشکلات را هم دیدم و قبول دارم. ولی کل حرفم این است که به خاطر برخی مشکلات ریز نباید ماهیت پیام نور و شیوه ی برگزاری کلاس ها زیرسوال برود و پیام نور را غیرحضوری و دانشگاه های بدون ارزش علمی بدانیم!!! (پیام بازرگانی!:گفتنی است(!) بیش از 50 درصد فارغ التحصیلان رسمیِ پیام نور که در آزمون کارشناسی ارشد شرکت می کنند قبول می شوند و این به خاطر سخت گیری ها و سختی های 4 سال درس خواندنشان است.)
9. شرمنده خشک و رسمی و جدی شد.. ولی نیاز بود. پارسال موقع انتخاب رشته خیلی از دوست هام مخالف انتخاب معماری پیام نور پرند بودند ولی الان همه اشون به اشتباهشون پی بردند. (البته شاید باورتون نشه!!!)
10. کنکوری های محترم! در هنگام انتخاب رشته حتما در مورد پیام نور بیشتر تحقیق کنید. م.ص!!!
به یه بازی کثیف دعوت شدم! به بازی با مرگ!!!
میگن 24 ساعت آخر عمرت رو توصیف کن... بگو آخرین روز عمرت چه می کنی؟
این شما و این 24 ساعت آخر عمر من!!!
...
صبح پا میشم مث همیشه میرم تو خیابون سگ دو می زنم...
هر کی رو می بینم ازش معذرت خواهی می کنم و میگم حلالم کنه! یه نگاه عاقل اندر سفیه ای می کنند و لبخندی ملیحی می زنند و از سرشون ردم می کنند و می گن "باشه، باشه!!!"
ساعت میشه 6 و گوشی رو برمی دارم و میرم بخش حافظه مخاطبین!!! 117 تا دوست و رفیق دارم که باید به همشون اس ام اس بزنم که دارم میمیرم!!! حساب می کنم می بینم میشه 1638 تومن!!! قید 1638 تومنم رو می زنم و شروع می کنم به نوشتن! "اینجانب م.ص امشب دار فانی را وداع خواهم گفت! لطفا من را حلال کنید!" 36 نفر با اس ام اس جک بهم جواب میدن!!! 18 نفر جواب نمیدن! 45 نفر می نویسن "چی شده؟ چرا چرت میگی دوباره؟!" و 18 نفر بقیه قضیه رو جدی میگیرن و زنگ می زنن و تلفنی صحبت می کنیم!
بعد از همه ی این قضایا از طریق شونصد تا واسطه شماره یکی که حتما باید باهاش حرف بزنم و گیر میارم و زنگ میزنم و باهاش صحبت می کنم. فک می کنه می خوام با احساساتش بازی کنم!!! دو دفه تلفن رو قطع می کنه ولی دفه سوم مجبور میشه به حرف هام گوش کنه... ازش حلالیت می خوام و... گریه امونم نمیده و قطع می کنم. باز هم فکر می کنه فیلممه!!!
ساعت 9 میشه و من بدجور احساس گرسنگی میکنم... مامانم غذای مورد علاقه ام "قرمه سبزی" پخته... می خورم و 2-3 ساعتی باهاشون گپ می زنم و حرفی از مرگ نمی زنم. فقط موقع رفتن به اتاق برای آخرین بار ازشون خداحافظی می کنم...
میرم سراغ وبلاگ! وصیت نامه ام رو که قبلا نوشتم از حالت هیدن درمیارم و می ذارم تو وبلاگ!!! یه قالب از این قالب های دپرس نایت اسکین هم می ذارم تو وبلاگ و...
آخر شب هم با هدفون توی گوشم که میگه "آی خدا دلگیرم ازت ..آی زندگی سیرم ازت .. آی زندگی میمیرم و .. عمرم رو میگیرم ازت" میخوابم و مث این فیلم ها که یارو ییهو کله اش می افته و میمیره میگم "آه..." ولی...
ییهو عزراییل ظاهر میشه!!! میگه "چه آهی؟چه اوهی؟ پاشو بینیم بابا! خدا گفت فعلا زنده بمون تا ببینیم بعدا چی میشه!!!" اولش خیلی خوشحال میشم... کلی از خدا تشکر می کنم که عمر دوباره بهم داد ولی... پشیمون میشم... می خوام بمیرم... عزراییل رو صدا می کنم! میگم "ببخشید! حالا نمیشه به خدا بگید من رو بکشه؟ به جون خودت حس زندگی نیس دیگه!" میگه "نه! حرف حرف خداس! حرف زیادی هم موقوف... فردا صب عین آدم پا میشی میری به زندگی ات میرسی و حرف اضافه هم نمی زنی!!! شیر فهم شد؟"
در نهایت بالاجبار زنده می مونم و به زندگی ام ادامه میدم... در انتها هم متاسفم که نمردم و از همه منتظران مرگم معذرت میخوام! دیدید که دست خودم نبود!!!