تبليغاتX
دوربرگردون

* اولین خبر اینکه به لطف سیاست های جامع و کارشناسی شده ی اقتصاد دان جهانی، دکتر محمود احمدی نژاد موج جدید گرانی ها وارد کشور شد!

مرکز اصلی این سامانه گرانی در تهران است و با شدت کمتر در شهرستان ها شاهد گرانی ها هستیم! بیشترین گرانی برای سبزیجات بوده که تا مرز 2000 تومن برای هر کیلو پیش رفته! نان لواش با 18 تومنی شدنش رکورد دیگری ثبت کرد. سنگک هم برای اولین بار در 50 سال اخیر به مرز 300 تومن رسید!

اما سامانه دیگری که مرکز آن هم اکنون در امریکاست باعث گرانی در ایالات متحده شد. بیشترین گرانی برای "طلا" بود که به مرز 930 دلار در هر اونس رسید! کارشناسان پیش بینی کرده اند که اثرات این سامانه کم فشار، در روزهای آینده به تهران هم خواهد رسید و قیمت سکه به 230 هزار تومان خواهد رسید! گفتنی است قیمت سکه در تهران به بالاترین میزان خود در تاریخ رسیده و تا 217000 تومان برای هر سکه هم معامله شده است.

خبرهای تکمیلی متعاقبا اعلام خواهد شد!

 * خبر دیگر اینکه آقای جهرمی وزیر کار و امور اجتماعی در سخنرانی ای تاریخی گفت : "در طول دو سال گذشته آمار بیکاران کشور از 3 میلیون نفر به 2 میلیون و 250 هزار نفر کاهش پیدا کرده و نرخ بیکاری برای اولین باز تک رقمی شد! این در حالی است که پیش بینی آمار بیکاران در سال 86 ، 5 میلیون نفر بوده است!"

پس از این سخنرانی سقف سالن کنفرانس ریخت و 72 نفر شهید شدند!

از سوی دیگر و در بخش سالمِ سالن، وزیر کشور گفت : "با رایانه ای برگزار شدن انتخابات، نتایج انتخابات را در کمتر از 24 ساعت اعلام می کنیم!" در این لحظه بخش سالمِ سالن هم ریخت و 72 نفر دیگر شهید شدند!

پس از این حادثه وزرای دیگر به بخش فضای باز سالن کنفرانس آمده و به این شرح سخنرانی کردند:

وزیر مسکن: به 2 میلیون نفر مسکن 99 ساله دادیم!

وزیر جهاد کشاورزی و وزیر بازرگانی (یکصدا) : شب عید مشکل میوه نداریم!

وزیر راه و ترابری:  در سرمای چند روز اخیر هیچ پروازی لغو نشده و یا تاخیر نداشته!

وزیر بهداشت: آمار رشد ایدز منفی شده است!

وزیر نفت : با همت مسئولان وزارت نفت مشکل گاز استان های شمالی قطع شد و صادرات گاز به ترکیه آغاز شد!!!

وزیر علوم : ظرفیت پذیرش دانشگاه ها در کنکور 87  از شرکت کنندگان کنکور 87 بیشتر است!

وزیر نیرو : هیچ جا قطعی برق نداریم!!!

وزیر آموزش و پرورش: بزودی مطالبات فرهنگیان را پرداخت می کنیم!

وزیر رفاه : هیچ کس در ایران زیر خط فقر زندگی نمی کند!

...

در این لحظه آسمان به دو نیم شد و گویی آخرالزمان شده بود! لحظاتی بعد دست راست احمدی نژاد بر روی دهان وزیر رفاه قرار گرفت و ... همه جا آرام شد!

 * بعد از میلیون ها دقیقه انتظار سرانجام "کلمنته" سرمربی تیم ملی فوتبال ایران شد! بعد از انتشار این خبر تمام مربیان بزرگ دنیا از جمله مورنیو و فرگوسن و ژنرال(!) و ... به نشانه اعتراض ( که چرا ما را انتخاب نکردید و کلمنته را انتخاب کردید؟) 24 ثانیه سکوت کردند!

 * آخرین خبر هم اینکه:

رهبر معظم وبلاگ و مبلگین ، مهدی صالح پور ، با انتشار نامه ای انزجار خود را از حادثه تررویستی سانسور سریال وزین و کبیر ساعت شنی اعلام کرد. متن نامه رهبر معظم وبلاگ دوربرگردون به این شرح است:

 انا الله و انا الیه راجعون

بار دیگر استکبار جهانی اقدام به منحرف کردن اسلام و مسلمین کرده است و این بار دست خود را از آستین صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بیرون آورده و قرار است ساعت شنی را 2 شنبه شب تمام کند! این مصیبت وارده را به تمام جامعه هنری، بهرام بهرامیان، آزیتا حاجیان، مهراوه شریفی نیا و دیگر هنرمندان و هنروران این سریال تسلیت گفته و آرزوی صبر جمیل را برای ایشان امتنان داریم!

مهدی صالح پور، 24 محرم الحرام 1429 !!!

+ نوشته شده در شنبه 6 بهمن1386ساعت 1:5 توسط مهدی صالح پور |

فروردین : این هفته یه امتحان خیلی مهم داری ... توی راه مدرسه (دانشگاه) سوار اتوبوس میشی ... ناگهان اتوبوس تصادف می کنه و همه مسافر ها رو پیاده می کنه! فقط 15 دقیقه مونده به امتحان، قصد سوار شدن بر تاکسی میکنی ... متاسفانه همه داد می زنند "دربست" و تاکسی به "فلان جا ، فلان جا" گفتن تو وقعی نمی نهه! 5 دقیقه مونده به امتحان ... هیچ کاری از دستت برنمیاد. ما هم متاسفیم! ان شا الله ترم بعد!!!

 اردیبهشت : فال شما متاسفانه "هک" شده!!!

 خرداد : 5شنبه صبح میری روزنامه فروشی و قصد خرید یه همشهری جوان داری! با شنیدن جواب "نداریم" راهت رو کج می کنی و میری دنبال کار و زندگی ات!!! چند ساعت بعد ییهو توی یه خیابون دیگه چشمت به همشهری جوان می خوره و "300تومن" میدی و می خری!

توی خونه مجله رو باز می کنی و می بینی ای دل غافل! صفحات 19 تا 36 نیست! نه می تونی بری پس بدی و نه می تونی نگه داری!!! به جای 300 تومن دادن و رفتن به همون روزنامه فروشی، 300 تومن دیگه میدی و یک دونه دیگه می خری!!!

این هفته مجله گرفتنی، همه صفحات رو نگرد، متوجه نمی شی! تقدیر تو 20 صفحه مجله ی کمتره!!!

 تیر: این هفته آسته میری آسته میای! برات هیچ اتفاقی نمی افته، برو حالش رو ببر!!!

 مرداد : توی خودتی! ییهو تلفن زنگ می زنه، صدای جنس مخالف بهت میگه:فلانی میای با من دوست بشی؟! تعجب می کنی و تلفن رو قطع می کنی.

چند ساعتی میری تو فکر و آخرش به خودت میگی: به همین سادگی؟!

 شهریور: یه زنگ مهم قراره بهت بزنن. این هفته سرکار و دانشگاه و مدرسه نرو . کل یوم بشین پای تلفن و تکون نخور! ان شا الله یه زنگی اس ام اس جوکی چیزی واست میاد!!!

 مهر: چرخ سرنوشت چرخیده و قرعه به نام تو افتاده که پولدار بشی! یا شب می خوابی صبح با کیف پر پول مواجه میشی یا همینجوری توی خیابون متوجه میشی که یه کیف ناشناس دستته! در هر حال، پولدار میشی!

اگه پولدار نشدی هفته بعد کل پولت رو ازت می زنن! پس دعا کن پولدار شی وگرنه بدبخت میشی!!!

 آبان: ساعت 7.45 دقیقه است. گوشی ات رو نگاه می کنی! 106 تا اس ام اس اومده! شروع می کنی به خوندن! جذب شدی، همینجوری میخونی و میخونی!

ساعت 11 شده و اس ام اس صد و هفتم میاد و نوشته: این اس ام اس ها رو برای 106 نفر دیگه هم بفرست! متوجه میشی که سرکارت گذاشتن! به خودت میای می بینی : اِ اِ اِ !!! امتحان داشتی و امتحانت رو از دست دادی!

ناراحتی! کاری هم از دست ما برنمیاد! فاله دیگه، ناراحت نشو! ایشالا ترم بعد جبران می کنی!!!

 آذر : پله هفتم طبقه دوم هر ساختمونی که پا بذاری واسه تو نماد بدشانسیه! حالا ساختمون خونه باشه یا محل کار یا مدرسه و یا دانشگاه، مهم نیست!!! این هفته باید از این پله لیز بخوری و با "..." بخوری زمین! نگران نباش! پیشگیری هم نمی تونی بکنی! باید بخوری زمین!!!

 دی : مثل همیشه ای میل هات رو میری چک کنی! یه ای میل نظرت رو جلب می کنه! باز می کنی می بینی نوشته: "سلام فلانی! می خواستیم یه قرار مصاحبه بگذاریم باهاتون! اگر وقت دارید، فلان روز خوبه؟!" شاد و خوشحال به همه مژده میدی و به همه میگی. توی پوست خودت نمی گنجی! فرداش دوباره ای میل ها رو چک می کنی میبینی نوشته: "سلام فلانی! ما واقعا معذرت می خواهیم! متاسفانه تشابه اسمی ای با فلانی (آدم معروف) بوده! عذر ما رو بپذیرید!"

عب نداره! فوقش بین فامیل ضایع شدی دیگه! بزرگ میشی یادت میره!

 بهمن : این هفته هیچی نمی شه! فقط کامپیوترت می سوزه و 40-50 تومن خرج می کنی! هیچی نیست!!!

 اسفند : امتحاناتت رو شاد و سرخوش میدی و به صورت کاملا شاد میری خونه! از بس الکی خوشحال بازی در میاری بهت شک می کنن! می برنت پیش مشاور و می خوان درمانت کنن! بعد از بردن پیش 4 تا مشاور و روانشناس مطمئن میشن سالمی!

در کل این هفته سعی نکن خودت رو خوشحال نشون بدی! شر میشه!!!!  

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 1:4 توسط مهدی صالح پور |

همزمان با سفر حج رئیس جمهور اتفاق افتاد :

احمدی نژاد مبعوث میشود !

فضای صحنه تا بی نهایت روحانی و جسمانی و جدی و کمی هم خطرناک است . مدیر کاروان احمدی نژاد در مکه تا ازش غافل شد حاج محمود دوید رفت در غار حرا که بعنوان اولین رئیس جمهور دنیا که غار حرا را فتح میکند پرچم ونزوئلا را در آنجا بکارد! هیچ صدائی بجز صدای یک بزغاله نمی آید ولی محمود نمیترسد . یک هیولا میخواست وارد غار شود که تا چشمش به محمود افتاد دمش را گذاشت روی کولش و فرار!

شعر: چو جنگاوری با کسی بر ستیز .... که از وی گزیرت بود یا گریز!

حالا دیگر صدای بزغاله هم نمی آید .محمود همینطور میخ نشسته و انگار منتظر است تا خبرنگارها بیایند ازش عکس بگیرند بلکه نفت بیست دلار دیگر هم گران بشود و بتواند سهمیه بنزین مردم را بیست لیتر دیگر کم کند و بعد از اخبار بیاید در تلویزیون به مردم توضیح بدهد و حلالیت بطلبد! صدای بال زدن یک چیزی که هر چی هست قدش از محمود خیلی بلندتره ،می آید . نفسها در سینه حبس میشود. دور سر محمود نورانی میشود! یک صدای عجیب غریبی میگوید: "اقراء!" صدا میگوید: محمود! و لقد بخوره تو سر مردم آزارت! همانا که من این آیه رو برای توی مشنگ آوردم! محمود میگوید من فعلاْ یه کمی سردم شده سپس در گرمای بالای پنجاه درجه کاپشنش را از زیر لباس احرامش در می آورد و می پوشد. حالا دارد بوی رجائی می آید!

یک دستی از غیب پس گردنش را محکم میگیرد و سرش داد میزند که : مگه به تو نمیگم اقراء! محمود یه کمی میترسد . میگوید این دستی که با آن پس گردن منرو گرفتی همون "یدالله" است؟ اگه هست پس دست راست "..." چیه ؟! صدا داد میزند اقراء؟ محمود میگوید خواندن بلد نیستم . صدا میگوید پس بنویس . میگوید بنده خدا میگم خواندن بلد نیستم تو میگی بنویس ؟! گیر میدی ها! من رفتم نهضت پیش قرائتی بازم نتونستم بخونم و بنویسم ولی تلاوت تفسیر قرآن برای مجید رو خیلی خوب یاد گرفتم! صدا میگوید پس لااقل حفظ کن! محمود میگوید من به عمرم سه چهار تا چیزو تونستم حفظ کنم ، یکی اسم هوگو چاوز یکی بشار اسد ، یکی هم غنی سازی!!! صدا میگوید پس چطوری سخنرانی میکنی؟ میگوید پدر آمرزیده من بلوتوث دارم ! هر جا که میخوام سخنرانی کنم یکی دیگه از تو گوشی بهم میگه چی بگو چی نگو ! البته میخوام عوضش کنم ! ضعیف شده! تا حالا صد دفعه شده که مردم آزارها و ضد انقلابها و موبایل به مزدها اومدن رو خطم دری وری گفتن منهم همونارو به مردم گفتم ،همه منو هو کردن و به ریشم خندیدن!

صدا باز هم میگوید اقراء ؟ محمود میگوید خواندن بلد نیستم . صدا میگوید خره! این مثلاْ معجزه است! باید همه چیو گفت؟! محمود میگوید یعنی من مبعوث شده ام؟! صدا میگوید آری ... از همان موقع که ایرانیها بجای رفسنجانی بتو رای دادند تو مبعوث شده ای؟ راستی شنیدم رفسنجانی رفته جراحی پلاستیک! آخرش چی شد؟ ریش درآورد؟! ما که از طرف خدا هر کاری بلد بودیم کردیم ولی افاقه نکرد! محمود میگوید من آمده ام حج! نیامده ام خونه خاله زنک که از این حرفها بزنم. ضمناْ من هیچوقت پشت سر کسی حرف نمیزنم چون وقتی داره بمن میخنده نمی بینمش! 

صدا میگوید چکّار (!) میکنی آخر ؟! اقراء یا لا اقراء ؟! میگوید: نه همان اقراء ! صدا میگوید پس اینائی رو که میگم برو برای پیروانت بگو : "پس ما همانا تو را که داشتی بزغاله میچراندی از چوپانی و دیوار مردم بالا رفتن و تیر خلاص زدن به شهرداری و ریاست جمهوری رساندیم باشد که عبرت مردم ایران و دولت امریکا شود که دیگر شاه را سرنگون نکنند!" الذین که توانستند از مملکت بروند که هیچ ، ولی الذین که موندن همانا ما با مبعوث کردن تو کاری کردیم که اگر تا حالا از هر چی دین و آئین و مذهب بدشون می اومد حالا دیگه حتی اون دو رکعت نماز رو هم که حق مسلم ماست(!) نمیزنن به کمرشون! باشد تا همانا وانگهی درس عبرتی شود که ازین پس همانا به گور پدرشون بخندن که بتو رای بدن!" اقراء ! فهمیدی ؟!

زمین شناسان فقط تا همینجای مکالمه محمود و فرشته را توانسته اند از در و دیوار غار استخراج کنند ولی یک عده آدم مزدور و وابسته و آب به آسیاب دشمن بریز که تصادفاْ داشتند اطراف غار حرا می پلکیدن میگویند به محض خروج محمود از غار یک عده دیگری هم از تو غار در اومدند و در حالیکه سه پایه و دوربین دستشان بود و یکیشان هم شنل داشت و همه با هم میخندیدند دوان دوان رفتند به یک طرفی و گم و گور شدند . میگویند روی دوربینشان اینطور نوشته شده بود : ""دوربین مخفی!"

بعد التحریر:

 دوستان!

این مطلب رو از وبلاگ "نه طنز!" گرفتم و چون خیلی شاهکارانه و طنازانه نوشته شده بود در این بخش گذاشتم.

قصد توهین نیست فقط سوژه ای ناب به صورت خلاقانه کار شده، اصلا اگر می خواهید :به جای "احمدی نژاد" بگذارید "خاتمی"  خوبه؟!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 1:3 توسط مهدی صالح پور |