تبليغاتX
دوربرگردون

انا الله و انا الیه راجعون

 بسمه تعالی

 متاسفانه باخبر شدیم یک عده شیطان صفت با زیر پا گذاشتن قوانین حقوق بشر(!) و قوانین بلاگفا، اقدام به مردم آزاری و هک برخی وبلاگ های وزین(!) از جمله وبلاگ کبیر دوربرگردون کرده اند که از همینجا این عمل تروریستی را محکوم و خواستار احد مجازات  برای عاملین این جنایت هستیم.

 از طرف

 کتابفروشان ، پشت کنکوریها ، تیمارستانیها ، وزرا ، آدمهای اعصاب خرد کن ، رانندگان ماشینهای کم مصرف ، اسقاطی ها ، وکلا ، تعاونی داران ، کت شلواریها ، رانندگان ماشینهای مدل بالا ، آرایشگرها ، بقالان ، چقالان ، سیگار فروشها ، وام فروشها ، جیب برها ، خیاطان ، قاتلین ، مانکن ها ، فراری ها ، چک برگشتی ها ، فامیلهای رئیس جمهور ، آفریقائی ها ، تاکسی دربستی ها ، لامپ فروشان ، رپ ها ، رستوران ها ، عینکی ها ، هتلها ، اینترنت فروشان ، آدم حسابی ها ، شر خر ها ، قرتی ها ، باباهای مدارس ، بمب اتم سازان ، تازه عروسها ، جارو فرشان ، اطبا معمولی ، اطباء متخصص ، اطباء جراح ، آژانسهای هواپیمائی ، ائمه جمعه ، کارمندان ، حقوق بگیران ، گوش سوراخ کنها ، بانکها ، کارچاق کنها ، اراذل ، اوباش ، معتادین، واسطه ها ، بی آبروها ،گداها ، سالنهای اپیلاسیون ، سرماخوردگان ، هیز ها ، مانتو فروشیها ، داوران ورزش کبدی ، کبابی ها ، آدمهای مسئله دار ، ماست بند ها ، خالی بندها ، کف بین ها ، لحاف دوزها ، سینما داران، پنبه زن ها ، زیر آب زنها ، طرفداران مایکل جکسون ، شرکت کنندگان اکس پارتی ، قلم به مزدها ، کفاشها ، آموزشگاههای رانندگی ، برجهای مراقبت ، سارقین مسلح ، زندانیها ، وبلاگ نویسها ، آسفالت فروشان ، پرتقال فروشها ، پیشکسوتان ، بچه های سرراهی ، سوال کنکور فروشها ، بیماران کلیوی ، تزریقاتی ها ، موتور سواران دو ترکه ، سد معبر کنها ، سی دی فروشان روی پل ، سی دی فروشان زیر پل ، بوقهای استکبار ، پاسبانها ، اتباع خارجه ، عوامل بیگانه ، تروریست ها ، دماغو ها ، تیر خلاص زنها ، برادران بسیجی ، برادران غیر بسیجی ، آر پی جی زنها ، بدل کاران ، بدلی فروشان ، منگلها ، دروازه بانها ، هنرپیشه ها ، کیف قاپها ، هروئین فروشها ، ذغال فروشان ، سمساریها ، آهن قراضه جمع کنها ، نون خشکیها ، فیتیله پیچ شده ها ، افراد نگران جامعه ، افراد بی خیال دنیا ، دارندگان سگهای ولگرد ، دارندگان تمساح خانگی ، دارندگان باغ وحش سیار ، جوشکاران ، سگ لجها ، سگ سیبیلان ، سگ بازها ، پرسپولیسیهای قرتی ، استقلالیهای لوطی ، وزنه برداران ، دوپینگی ها ، مکانیکها ، صافکاران ، چرخ گوشت فروشها ،آدمهای بامزه ، سر آشپزها ، خفت گیرها ، خبرنگاران سقوط کرده ، مامورهای مخفی ، شاگرد شوفرها ، دودره بازها ، کارواشیها، دلار فروشان ، بزّازان ، بچه پر رو ها ، واجبی فروشها ، مامورین سرشماری ، اختر شناسان ، دلاکان ، باستان شناسها ، واسطه ها ، بنزین فروشهای دم پمپ ،  بنزین فروشهای سر راه پله ، بنزین فروشهای دم آسانسور ،سانسور کننده ها ، جارو فرشان ، اطبا ، آژانسهای هواپیمائی ، کارمندان ، مشنگها ، شابلون زنها ، حقوق بگیران ، گوش سوراخ کنها ، بانکها ، کارچاق کنها ،گداها ، بد حجابها ، بی حجابها ، بی غیرتها ، پرسپولیسیها ،استقلالی ها، دوربین مخفیها ، مانتو فروشها ، کبابی ها ، خالی بندها ، کف بین ها ، لحاف دوزها ، کله پزها ، کمپرسی داران ، دختر ترشیده ها ،غنی کنندگان اورانیوم ، تزریقاتی ها ، دستفروشان ، رانندگان تانک، سد معبر کنها ، خرسوارهای امامزاده داوود ، بساطی ها ، بنگاهیها ، تروریستها ، مانکن ها ، پاسبانها ، اتباع خارجه ، یتیم خونه داران ، هفت تیر کشها ، آژانها ، منگلها ، چاغاله فروشان ، بچه بازها ، هنرپیشه ها ، کیف قاپها ، کراک فروشها ، قد بلندها ، ذغال فروشان ، سمساریها ، آهن قراضه جمع کنها ،نسخه پیچهای ناصر خسرو ، جوشکاران، خلبانها ، باقالی فروشان فرحزاد، شاگرد اولها ، شاگرد اولیها ، دودره بازها ، کوپن فروشان ، کارواشیها ،متولدین برج زهر مار ، باستان شناسها ، زیر خاکی فروشها ، بنزین فروشها ، امر به معروف کنها و...

 چشمتون ترکید؟!

 ...

جزییات حادثه:

 دیروز سه شنبه مثل هر روز در حین شخم زدن صفحات مختلف اینترنت از کنار سایت بلاگفا رد شده و گفتم سری به کامنت های خصوصی و غیر خصوصی ام بزنم.

مثل همیشه وارد میزکار(دسکتاپ سابق)(کنترل پنل اسبق!) شده و در همین لحظه احساس کردم حالم خوب نیست! جرعه ای آب نوشیده و روی "نظرات تایید نشده" کلیک کردم.

کامنت دهنده "بلاگفا" بود! (پدرسوخته با احساسات من می خواست بازی کنه!) یک کامنت عریض و طویل به این شرح نوشته شده بود . متن نظر رو کامل خوندم:

  "كاربر محترم
در نظر داريم تا به زودي امكانات بسيار متنوع و جديدي را در بلاگفا راه اندازي نمائيم و كيفيت خدمات را بيش از پيش ارتقا بدهيم تا شايد بتوانيم لطف مخاطبان به خودمان را تا حدودي جبران كنيم.در همين راستا برآنيم كه ابتدا اين امكانات را بصورت آزمايشي براي چند وبلاگ پرمخاطب و حرفه اي فعال كنيم تا بلاگر ها و نويسنده هاي حرفه اي تر در شناخت معايب و اشكالات احتمالي اين مزاياي جديد ما را ياري نمايند.در فاز آزمايشي اين طرح 200 وبلاگ برتر از بين بسياري از وبلاگ هاي پرمخاطب ديگر به صورت تصادفي انتخاب و اين دعوتنامه برايشان ارسال مي گردد.در صورتيكه تمايل داريد از اين امكانات به صورت آزمايشي استفاده كنيد به بخشي از سايت كه براي اين كار تعبيه شده مراجعه كرده و با وارد كردن مشخصات وبلاگ وارد بخش ثبت نام نهايي شويد.

1.در صورت تمايل براي استفاده آزمايشي اطلاعات خواسته شده را وارد كنيد تا به صورت خودكار اين امكانات در فاصله يك تا سه روز بعد از ثبت نام فعال شوند.
2.استفاده از اين امكانات اختياري است و در صورتي كه تمايلي به شركت در اين طرح نداريد ميتوانيد فقط با وارد كردن ايميل خصوصي وبلاگتان در بخش ثبت نام وبلاگتان را از ليست 200 موردي حذف كنيد تا وبلاگ ديگري جانشين شما شود.

*كاربر عزيز:عاجزانه درخواست مي كنيم فعال شدن اين امكانات را با هيچكس حتي نزديكترين دوستانتان هم در ميان نگذاريد.بلاگفا از بين اين 200 نفر به كساني كه شرط امانت را رعايت كنند دامين اختصاصي و فضاي رايگان هديه خواهد داد.
*فقط براي اينكه كساني كه به صورت اتفاقي از اين قسمت سايت ديدن ميكنند به چيزي مشكوك نشوند سيستم طوري برنامه ريزي شده كه پس از ورود اطلاعات شما را به صفحه اي از سايت ياهو منتقل ميكند.كمي غير منطقي است.ولي مخفي ماندن اين امر براي بلاگفا حياتي است.لطفا ما را درك كنيد.از همكاريتان ممنونيم."

  در قسمت وب سایت این وبلاگ درج شده بود: اینجا

 من که از همه جا بی خبر بودم ،سریع عین این ندید بدید ها کلیک کردم و وارد وبلاگ شدم.

بخشی تعبیه شده بود برای وارد کردن نام کاربری و رمز عبور!

نام کاربری و رمز عبور رو وارد کرده و با login شدنم، وارد صفحه ای از یاهو شدم!

خوشحال و سرخوش از اینترنت خارج شدم و قضیه رو با آب و تاب برای خواهرم تعریف کردم و کلی پز دادم! گفتم "بین یک میلیون وبلاگ برگزیده شدم!!!" (شبیه حرف های الیاس به دکتر پژوهان، دقیقا با همون لحن!!!). خواهرم کامنت رو خوند و اون هم از همه جا بی خبر کار من رو تایید و تحسین کرد و کلی ذوق زده شد!!! 

***

چرخ روزگار گذشت و گذشت تا رسیدیم به صبح سیاه چهاشنبه! 

 ساعت 9 بود! بابام رفته بود سرکار و خواهر و مادرم هم گفتند "ما رفتیم!" کجاش رو نفهمیدم!!! چون هنوز روحم برنگشته بود(بین خواب و بیداری بودم) چیزی نفهمیدم! چشم هام رو باز کردم و بعد از انجام واجبات صبحگاهی(!) و خوردن صبحانه در کمال آرامش ییهو گفتم برم نت ببینم این امکانات جدید روی وبلاگم راه اندازی شده یا نه!!!

خیلی سریع و بدون اتلاف وقت اینترنت اکسپلورر رو باز کردم! صفحه اصلی گوگل بود! وبلاگ خودم رو وارد کردم و منتظر شدم که صفحه لود بشه!

 ناگهان تلفن زنگ زد! هیچکس تو خونه نبود و 18 متر دویدم تا تلفن رو بردارم و دیدم مادرم میگه "ما فلان جاییم! خواستی ناهار پاشو بیا!" گفتم "ببینم چی میشه!" دوباره 18 متر دویدم و روی مانیتور عبارت "وبلاگی با این آدرس یافت نشد!" رو دیدم!

از اونجایی که خیلی سرخوش و خجسته ام، فکر کردم دارن امکانات رو روی وبلاگم قرار میدن و وبلاگم در دست تعمیره!!! (خوش بینی رو حال می کنید!)

دوباره شروع کردم به شخم زنی شبکه گسترده جهانی(www) و اتفاقی رفتم وبلاگ علیرضا شیرازی (مدیر بلاگفا). بخش 5 راه هک شدن وبلاگها نظرم رو جلب کرد و شروع کردم به خوندن!

رسیدم به بخش

  1-فریب

برای یک هکر یا فردی که  دارای سوء نیت است هیچ روشی ساده تر از فریب نویسنده وبلاگ و کسب اطلاعات از وی به جای سر و کله زدن با شیوه های فنی و تخصصی نیست. تقریبا اکثر سرویسهای مطرح وبلاگ فارسی اخطارهایی به کاربران خود نسبت به دریافت ایمیلهای جعلی داده اند و این نشان از رایج بودن شیوه فوق برای فریب کاربرانی که از سرویسهای وبلاگ استفاده میکنند دارد. در این شیوه هکرها تلاش میکنند با ارسال ایمیل و پیامهایی چون افرایش امکانات یا حذف وبلاگ به دلیل عدم فعالیت یا شناسایی وبلاگهای برتر و عناوین اینچنینی از طرف مدیران سایت کاربران را فریب دهند تا نام کاربری و کلمه عبور وبلاگ خود را برای فرستنده ایمیل ارسال کنند. هکرها تمام تلاش خود را میکنند که ایمیلها هرچه بیشتر واقعی به نظر برسند. اما با کمی دقت میتوان دریافت که ایمیلها جعلی هستند و البته  بایستی این منطق را نیز در نظر داشت که عموماً مدیران یک سرویس دهنده وبلاگ نیازی به دریافت کلمه عبور کاربران خود از این طریق ندارند.

  2 تا دستم رو باز کردم و محکم زدم توی سرم! تازه فهمیدم قضیه چی بوده؟! وبلاگم"هک" شده بود! قاطی کرده بودم! اسم خودم رو هم یادم رفته بود! شبیه آدم هایی که کیف پر از اسناد و پولشون رو جلوی بانک می زنن، شدم!!!

دور و برم رو نگاه کردم، دیدم هیچکس نیست. تنهای تنها شده بودم!!! خدا هم من رو دوست نداشت! گول خورده بودم. به خودم اومدم دیدم که "بچه نیست و جا تره!"

قطرات اشک نم نم صورتم رو داشت خیس می کرد! (البته اینقدر احساساتی نشدم!) به خودم گفتم:

 "بچه! تو چرا اینقدر ساده ای! یه ذره زرنگی نداری!(به قول دوستم یه ذره خاش خاشی نیستی!) دیوونه! آدم میاد زندگی اش رو در اختیار هر کس و ناکسی بده؟ چرا رمز عبورت رو مفت و مسلم در اختیارشون قرار دادی؟! مثل این می مونه که خدا یه فرشته بفرسته ازت شماره شناسنامه بخواهد!!!"

 ***

بعد از 1 ساعت سرزنش کردن خودم و کلی فحش دادن به خودم و داغ گذاشتن پشت دستم(!) ، گفتم "اینجوری که وبلاگ زنده نمیشه! مثل یه مرد بلند شو!!!"

بلند شدم و رفتم بخش مدیریت بلاگفا!(البته به صورت مجازی!) به مدیر سایت کامنت دادم "من اینجوری شدم. تو رو خدا من رو راهنمایی کنید!"

اونها هم که انگار روزی با شونصد نفر مثل من برخورد می کنن در کمال آرامش نه به من دلداری دادن و نه جوابی به التماس هام دادن! عین دکترهایی که از اتاق عمل میان بیرون و سرشون رو تکون میدن و میگن: متاسفیم! تموم کرد! ، فقط وبلاگ new-emk.blogfa.com رو تعطیل کردن!

حالا هی من بزنم تو سر و صورتم و خودم رو بکشم! اطلاعات که دیگه برنمی گرده!!!

 نا امید شده بودم. وبلاگ dorbargardon.blogfa.com رو ساختم و توش به زمین و زمان فحش دادم!

دیدم نه! ارضا نمی شم! خواستم دورباره وبلاگ parsmag.blogfa.com  رو بسازم ییهو دیدم همون تروریست ها یه عکس مبتذل از احمدی نژاد رو گذاشته اند و نوشته اند: "ناراحت نشو داش مهدی!"

داشتم می ترکیدم! دیدم ای میل وبلاگ همون ای میل خودمه! رفتم سراغ ای میل ها و دیدم بعله! با یک رمز عجیب و غریب دوباره وبلاگ رو ساخته اند! سریع وارد بلاگفا شدم و رمز رو عوض کردم و مطلب رو پاک کردم و از نت خارج شدم.

***

مادرم زنگ زد گفت "فردا نونوایی تعطیله! تا یکشنبه هم پخت نمی خوان بکنن. نمی خواهد بیایی اینجا! برو نون بگیر!" من هم اعصابم خورد بود خواستم برم یه آب و هوایی عوض کنم!شال و کلاه کردم برم نونوایی! توی راه (خونه تا نونوایی) اومدم با پیامک قضیه رو با دوستان اینترنتی: متهم (محمودی)  و مهدی نیوز (خانعلی زاده) و دانلود بازار (امیر)  بگم که در حین ارسال پیامک ییهو شالاپ(!) با چیزم خوردم زمین!!! (هه هه هه ! خنده داره؟! نمودارم رسم شد! لامصب یخ ها عین سنگ شده بود!) تمام بدنم آغشته به یخ کثیف شد! گفتم اینجوری که نمی شه نون خرید! برم خونه لباسم رو عوض کنم!

جلوی در هی این جیب رو بگرد، اون جیب رو بگرد! یا صاحب الزمان! چیکار کنم؟! (خونه ما یه خونه 3 طبقه است که طبقه 2 و 3 که خودمون می شینیم کسی خونه نبود و همسایه پایینی هم رفته بود خونه مامانشینا!!! )

 گفتم "خدا جون! چه غلطی کردم با من اینجوری رفتار می کنی؟! به کدامین گناه داری نمودار من رو رسم می کنی؟!" خدا هم خنده ای زد و ندا اومد: "حقته! تا تو باشی ... "(به شما ربطی نداره چی گفت! خصوصی گفت!) (فکر بد هم نکنید! قضیه برمی گرده به رابطه بین خودم و خدا!) (سومین پرانتز!: یاد حرف علی دایی تو همشهری جوان 151 افتادم که گفته بود: خدا با قهرمانی سایپا تو فصل قبل و رتبه آخر این فصل بهم گفت که همه چی دست خداست!) 

 گوشی ام که در حین خوردن زمین آش و لاش شده بود رو مونتاژ(!) کردم و دعا کردم روشن بشه! این یه دفعه رو خدا کمکم کرد و روشن شد! زنگ زدم به مادرم و خلاصه وار (در 30 ثانیه) همه چی رو بهش گفتم و مطمئن هم بودم چیزی سر در نیاورد! فقط گفت: "خاک تو سرت! پاشو بیا اینجا کلید رو بگیر! صبح شیشصد دفعه تاکید نکردم مهدی کلیدت روی اوپنه؟!" (البته اینقدر خشن نگفت!)

من هم که صبح حواسم به خودم نبود چه برسه به کلید روی اوپن!

 رفتم سر خیابون در انتظار تاکسی! حالا هی داد بزن! "فلان جا! فلان جا!" کسی مگه گوش میکنه؟! 25 دقیقه وایسادم و چند لحظه قبل از انجمادم پسرعمه ام رو دیدم که از طرف خدا اومد و من رو تا نصف مسیر برد! (دستش درد نکنه! خدا پسردایی اش رو نگه داره!) نصف دوم مسیر رو هم بعد از 10 دقیقه علافی رفتم و موقع پیاده شدن هم به جای 250 تومان ، راننده تاکسی 300 گرفت و فقط گفت: "شرمنده ! خورد نداشتم!!!"

در هر صورت رفتم و کلید رو گرفتم و دوباره برگشتم محل و بعد از 3 ساعت صف وایسادن در سرمای 10- درجه زیر صفر، مقداری نون لواش که تازگی ها 18 تومن شده خریدم!

در حین برگشت هم یک وانت در حال فروش مجاز پور ماشین لباسشویی به قیمت 315 تومن دیدم که دیگه واسه این که حوصله اتون سر نره شرح نمیدم!!!  

 تو خونه بچه های وبلاگی (امیر و محمد و مهدی) می خواستن دلداری بدن ولی کار از کار گذشته بود!

در حالت "آفلاین" وبلاگ مرحومم رو باز کردم و سه چهار تا مطلب آخر رو که خیر سرش بعد از تغییر و تحولات بود رو دوباره نوشتم و الان هم که می بیند عوامل و دست های پشت پرده رو هم افشا کردم و تجربه ام رو هم به شما انتقال دادم و به وضع نامساعد امنیتی توی دنیا هم اعتراض کردم و ...

***

قصه ما به سر رسید ... 70 تا مطلب قبلی ام برنگشتید!

 پ.ن:

به علت بروز این حادثه تروریستی و همزمانی آن با ایام سوگواری سومین امام شیعیان ، وبلاگ کبیر و وزین و باحال(!) دوربرگردون، تا ابتدای بهمن ماه سال 1386 اعتصاب کرده و مطلب جدید نخواهد داشت.

 با آروزی لحظات ناب در تکایا و هیئات برای شما دوستداران امام حسین(ع) ، مهدی صالح پور (مدیر وبلاگ دوربرگردن) 26 دی 86

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 0:58 توسط مهدی صالح پور |

 افتادن از آن طرف پشت بام!!!

  در راستای اینکه سردار رادان -که قبلا به خاطر لباس پوشیدنی که خلاف علاقه اش بود، مردم رو ضرب و شتم می کرد- گفته از اقلام فعلی استفاده شده در هیئات عزاداری خوشش نمیاد، روسای هیئت ها همچون بید لرزیده بلافاصله اقدام به جمع آوری کاسه و کوزه خود کردند!

در بین این حرکات ضرب الاجلی توسط جوجه مذهبی ها، برخی شمایل امام حسین شبیه قیافه کسانی شده که به صورتشان اسید پاشیده اند!!!

اصل خبر این بوده که در اقدامی سریع السیر، قوطی رنگ زرد را بر شمایل صورت امام حسین پاشیده اند که ظاهر شمایل را وهن آمیز تر کرده است و عکس رو به چیز داده!!! مردم هم اعتراض کرده اند که چرا اینجوری کردید؟! همون قبلی که بهتر بود!

به همین علت، سردار رادان گفت: این عکس ها رو کلهم جمعین بردارید!

ما هم با سردار موافقیم! خدایی زشته! ما با دیدن این عکس های رنگ زرد پاشیده شده، بیشتر حالت تهوع بهمون دست میده تا تاثر!!!

 تیکه پاره کردن کت و شلوار احمدی نژاد در مجلس!

 هفته گذشته در اقدامی جالب برانگیز(!)، برخی نماینده نماهای مجلس با انجام حرکاتی ژانگولر مجلس شورای به اصطلاح اسلامی را مورد تمسخر خود قرار داده و اعتبار آن را به باد فنا دادند!

در این اقدام تاریخی، برخی بیسواد که معلوم نیست با پارتی چه کسی وارد خانه ملت شده بودند، بعد از اتمام سخنان رییس جمهور، ته مانده لیوان آب او را خورده و به لباس خود پاشیده اند، تا همچون او در جهان معروف شوند(متبرک شوند!)

فردای همان روز مسئولان انجمن عقب ماندگان ذهنی از این نماینده مجلس تقدیر کرده و او را الگوی تمام عقب ماندگان ذهنی در جهان ذکر کردند!

همچنین رئیس تیمارستان آزادی، این نماینده را بهترین فرد درمان شده این تیمارستان نامید و سیمرغ بلورین بیشترین پیشرفت در درمان را به این نماینده اعطا کرد! 

با این حال،شنیده می شود این نماینده نما، طبق مثل معروف "شتر دیدی ندیدی" بدون این که به روی خود بیاورد، همچنان به مجلس می رود و همچنان نماینده شهرشان است و تازه مصاحبه هم می کند که تشنه ام بود!!!

 تو رو خدا ساعت شنی را پخش نکنید!

 ای عمو عزت ضرغامی! ای دایی علیرضا برازش!

چرا با احساسات 43 میلیون بالای 16 سال کشور بازی می کنید؟!

چرا حال 27 میلیون زیر 16 سال کشور را می گیرید؟!

اول می آیید در اقدامی غیراسلامی، 3 قسمت 45 دقیقه ای رو یک قسمت 70 دقیقه ای می کنید و بدون تدوین دوباره، به خورد ملت می دهید!

دوم هم می آیید درِ تکرار ساعت 3 ظهر رو که بیننده هاش بیشتر از شبش بود، تخته می کنید!

سوم هم می آیید میگید تغییری در پخش سریال ایجاد نشده!

خوب شما که جرات پخش کردن ندارید پخشش نکنید! ماه محرم هم هست، از اون مداحی های شیطانی محمود کریمی پخش کنید، ملت ساده دل، بروند حالش رو ببرند! 

ساعت شنی،فیلم سکسی که نیست! نمایی از معضلات اجتماعیه! مردم 5 دقیقه تو خیابون راه برن، بدتر از این صحنه ها رو می بینن! –به جون خودم ، هفته پیش صحنه مبتذل رو در پارک بین یک دختر و پسر جوان دیدم که تمام پله های تبرج رو طی کرده و رسما به انجام عمل شنیع مشغول  بودند!-  خودتون رو به چیزیّت نزنید!!!لطفا!

+ نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت 1:0 توسط مهدی صالح پور |

بنا به بارش برف بی سابقه در تمام کشور ایرانی-اسلامی امان، وبلاگ دوربرگردون بر حسب وظیفه خود را موظف به اطلاع رسانی مردم کشور در مورد زندگی در شرایط سخت دانست و اطلاعیه ای فوری را نوشت!!!

...

 انا الله و انا الیه راجعون!!!

 با توجه به بارش برکات الهی از آسمان الهی سرزمین اسلامی امان،از مردم همیشه در صحنه و مسلمان ایران در خواست می کنیم :

 چون دومین کشور بزرگ حاوی گاز در جهان هستیم و متاسفانه اولین نیستیم، و همچنین چون محتاج گاز وارداتی ارزان قیمت از کشور دوست و دشمن "ترکمنستان" هستیم، گاز را مصرف نکرده و

 حتی الامکان با مالش دستان به هم و گذاشتن دستان در قسمت های گرم بدن(!) ، خود را گرم کرده تا این بحران زیر سایه حضرت ولی عصر(عج) حل شده و کشور به بزرگترین پیروزی خود در 35 قرن اخیر دست پیدا کند!!!

 چون نیروگاه های برق ما از گاز استفاده می کنند و برق تولید می کنند، برق هم مصرف نکرده و

 به جای گوش کردن اطلاعات تعطیلی از "تلویزیون" و "اینترنت" از رادیوهای باتری دار استفاده کنید!

به جای استفاده از یخچال، وسایلتان را در حیاط یا پشت بام بگذارید!     

به جای لامپ، از نور حاصل از نورانیت کتاب "مفاتیح الجنان" استفاده کنید!!!

به جای سایر وسایل برقی، با توکل به خداوند جایگزین مطابق با موازین اسلامی را انتخاب کنید!!!

 چون سدهای ما با برق آب را جمع آوری کرده و با برق آب را تصفیه می کنند، لطفا آب مصرف نکرده و

 به جای استفاده از آب برای شستشو، طبق احکام مندرج در کتاب توضیح المسائل با سنگ و کلوخ و... خود را تمیز کنید!!!

به جای استفاده از آب نوشیدنی، از نوشابه های بقالی سر کوچه استفاده کرده تا موقعی که تمام نشده هم حق استفاده از برف های آب نشده را ندارید!!!

به جای سایر موارد مورد نیاز آب هم، جز با مشورت و راهنمایی با حاکم شرع، استفاده از آب لوله کشی حرام است!!!

 چون آب و برق و گاز هم نباشد، اداره تلفن (مخابرات سابق!) کاری نمی تواند انجام دهد، استفاده از تلفن نیز توصیه نمی شود!!!

...

 برای همه مردم غیور ایران آروزی صبر ایوب را داریم و امیدواریم با توکل به خداوند و زیر سایه رهبر انقلاب و منقلبین(!) ، این بحران که بعد از اسلام (1400 سال) اخیر بی سابقه بوده است، را با موفقیت پشت سر بگذاریم!

سربازان گمنام امام زمان نیز در حال بررسی "منبع اصلی" این برف عجیب هستند و انتظار می رود کشور مقصر اصلی تا قبل از سال 1387 اعلام گردد!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386ساعت 1:1 توسط مهدی صالح پور |