خانم ها و آقایون، دختر ها و پسر ها، سلام!!!
به قول سهیل محمودی: سلام و فراوان سلام!!درود و فراوان درود!
این مطلب رو بعد از خوندن روزنامه تازه گلاسه شده ایران نوشتم...می دونی...؟!(لحن حامد تو چارخونه!) همه چیزش یه جوری مربوط به اسلام میشد...پیش خودم فکر کردم با ادامه این وضع تو 18 سال دیگه مملکت چه شکلی خواهد شد؟!
******************************************************
۱8 سال دیگه تو ایران چه خبره؟!سال 1404 !!!
از خونواده شروع می کنیم که کانون گرمی داره! (این سوال کنکور آزاد امسال(یعنی 1386) هم بود! به جون خودم!) ... خانواده ها دیگه به این شکل فعلی نخواهند بود! یک آقای سن بالا و یه خانم سن بالا به عنوان پدر و مادر شناخته میشن و بقیه که سن پایین دارن به عنوان بچه قلمداد میشن! البته هر کس در یک خونه جدا زندگی میکنه و فقط از لحاظ حقوقی این روابط و ضوابط وجود داره!!!
در رابطه با ازدواج هم بگم که هر کس نیاز به ازدواج در خودش میبینه بر اساس سخن 18 سال قبل یکی از بزرگان مملکت در وب سایت دولتی ازدواج موقت ثبت نام کرده و به محض برقراری اولین تماس (مگه موبایله؟!) رسما همسر یکی دیگه میشه...البته چون همجنس بازی به آسیا گسترش پیدا کرده ولی مخالفان زیادی داره و ممنوعه و مردم هم به طرف چیزهای ممنوع زیاد میرن! هر از چند گاهی هم جنس خودشون رو هم به عنوان همسر انتخاب میکنن!
بچه مچه هم چیز جواتی قلمداد شده ولی برخی افراد مبنی بر سخن یکی از رئیس جمهوران سابق مبنی بر اینکه 2 تا بچه کم است ، هر از چند گاهی بچه ای هم بوجود آورده ولی به علت کمبود فضا در خانه ، بچه را به مراکز مخصوصی که تعبیه شده برده و دیگه سراغش رو نمی گیرن تا موقع مرگشون که بچه را به قبرستونی که در کویر لوت درست شده و اسمش هم بهشت محمود! است دعوت کرده تا بیاد ارث و میراثش رو از بابای حقوقی اش بگیره!
مدارس هم کاملا مجهز به اینترنت شده که البته به خاطر فارسی سازی همه چیز، نامش به "تارنت" تغییر یافته و البته چون سرعتش خوبه همه میشینند در پشت لپ تابشون و به سخنان معلم گوش کرده و روز معلم هم یه برنامه فلش به معلم اهدا کرده و او را غرق در نور و شادی میکنن!
کنکور هم نامش رو به "بویینگ" تغییر داده و ملت به صورت کاملا مجازین! کنکور را به شیوه خاصی داده و همزمان رتبه و رشته قبولی خود را در گوشه سمت راست مانیتور می بینند!!! هر لحظه از رقبا عقب افتادند به خود فشار وارد کرده و از اونها جلو می زنند!!!
سینما همچنان با قاچاقچیان مشکل داره و هی زور می زنه تا فیلم هاش قبل از ساخت در دست مردم نباشه ولی این قاچاقچیا نمی فهمند که! به محض شکل گیری ایده ای در ذهن عزیزان سینمایی تا فرحزاد رفته و تشنه برگشته اند و فیلم را تقدیم مردم شهید پرور می کنند!!!
کارتهای سوختمند! گسترش پیدا کرده و تمامی ابعاد زندگی را تحت کنترل گرفته اند!!! از هیدروژن زدن ماشین ها! تا خرید های تارنتی! از فروشگا های تعبیه شده به نام "مهر محمود" همه چیز سوختمند شده است!!!
در وزنه برداری ابوالفضل رضازاده تمامی رکوردها را از 46 کیلو تا به علاوه 105 کیلو رو به نام خودش ثبت می کنه و در دنیا جاودانه میشه!!!
در فوتبال علی دایی رئیس فدراسیون در اقدامی خلق الساعه! لیگ رو از 128 تیم به 256 تیم گسترش میده تا سهمیه اردبیل از 125 به 250 افزایش پیدا کنه!!!
از اینجا به بعد صنعت اسلامیزه در کشور رو ببینید:!!!
تلویزیون با بیش از 550 شبکه قرآنی و بیش از 5 شبکه متنوع به ریاست بر و بچز بسیج همیشه در صحنه به کار خودش ادامه داده و برنامه های شاد و شنگولش رو خدمت مردم همیشه در صحنه تر تقدیم می کنه!!!
رادیو تعطیل شده ، اون هم به خاطر اختلاط دختر و پسر و پیر و جوون در پشت صحنه ! ولی به صورت تصویری به شکلی که باعث تحریک هیچ نقطه از بدن نشه! در ساعات خاصی برنامه های مذهبی خودش رو تقدیم می کنه!
به علت خوش تدبیری رئس جمهوران 18 سال گذشته کشورمون همان 1648000 کیلومتر رو حفظ کرده ولی فقط شکلش از گربه به گنبد و گلدسته تغییر پیدا کرده و تمامی مکان های مذهبی در خاورمیانه رو شامل شده!!! راستی! سرانه فضای سبز از 1 متر برای هر نفر به 0.548 میکرو متر کاهش پیدا کرده ولی سرانه مکان های مذهبی هم از 0.548 میکرو متر به اضای هر نفر به 100 کیلومتر برای هر نفر گسترش پیدا کرده و ...
در راستای هر نفر یک مرجع تقلید! برای اولین بار تعداد مرجع تقلید با مردم برابر شده و به همین علت روز 18 تیر به عنوان روز ملی مرجع تقلید نامگذاری شد!!!
در ادامه پاکسازی اس ام اس ، هر اذان به مردم اس ام اس شده و مردم به صورت مجازی نماز خود را ادا کرده و در انتظار اس ام اس بعدی می مانند!!!
ادارات با نام 124000 پیامبر مزین شده و فضای معنوی در ادارات حکمفرماست!!! 62000 اداره برای مذکریات و 62000 اداره هم برای مونثیات !!!
ضمیمه:
برنامه زندگی مردم در طی یک روز :
00 تا 04 خواب معنوی
04 تا 05 دعای عهد
05 تا 06 نماز صبح به وقت قم!!
06 تا 07 خوردن نان و نمک (به علت تحریم بیشتر از این نمی توان خورد!)
07 تا 10 اجرای مراسم صبحگاهی اسلامی! با خوندن 1400 بار دعای فرج و ختم 25 درصد قرآن
10 تا 12 انجام کارهای معنوی ارباب رجوع با رعایت موازین شرعی!
12 تا 14 مراسم ظهرگاهی با ختم 25 درصد دیگه از قرآن و نماز جماعت در سر تا سر مملکت اسلامی امان! (نکته: ناهار نمی خوریم!!! )
14 تا 16 دعای توسل در روزهای فرد و زیارت عاشورا در روزهای زوج
16 تا 18 دور دوم انجام کارهای معنوی ارباب رجوع با رعایت موازین!!!
18 تا 20 نماز مغرب به همان وقت مذکور!و ختم 50 درصد باقیمانده قرآن!
20 تا 22 گوش سپاری به بیانات سران مملکت
22 تا 24 شام مختصری در همان منزل شخصی که یه عدد سیب است...میوه بهشتیه!!!
24 دوباره خواب معنوی در شرایط کاملا معنوی!
12 سال نشستیم به سان بچه مثبت ها درس و مشق خواندیم که چه شود؟! تا شتری به نام کنکور در جلوی درِ خانه امان بیاید و ما را به 1،500،000 نفر کنکوری دیگر پیوند دهد! این شتر زبان بسته ی بدبخت فلک زده بی کس و کار را اول کاری نداشتیم و اون هم با ما کاری نداشت!! ... تا اینکه نوروز امسال ناگهان احساس عجیبی در اعماق وجودمان به وجود آمد که بعدها محققان کشف کردند استرس بوده است!!!( که گویا به خاطر همین شتر نامبرده هه بوده!!)
این شد که به شدت(!) تصمیم به درس خواندن گرفتیم. نوروز (همان عید ایرانیان!) به همان شدت درس می خواندیم که دیدیم اطرافیان ما را با لفظ عجیبی صدا می زنند!!! نمی دانم "خر خوان" یا یک چیزی در همین حوالی بود! و من هم احساس کردم صفت در شأنم نیست(!) از فشار وارده کم کردم! سپس روزها را پشت سر گذاشته و لحظه به لحظه به کنکور نزدیک می شدیم تا اینکه دوستان اعلام داشتند(!) تا کنکور فقط 1 ماه مانده و ما هم بار دیگر همان احساس قبلی را در خود دیده(!) و دوباره فشارها را زیاد کردیم!!! ( در این حین دوستان اس ام اس زدند گفتند: زیاد فشار نیار، جنس ایرانی است و عواقب دارد!!!) ولی ما از دنیا منقطع شده بودیم و پاسخی به این پیام های از جانب شیطان مبذول نکردیم و در مدرسه نیمه شبانه روزی مانده و درس خواندیم و درس خواندیم و باز هم درس خواندیم!!!
به هر حال بعد از کش و قوس های فراوان! پنج شنبه صبح در حالی که چندین شب بود خواب نداشتیم (که وبگردی امان هم به همین علت بود!!) در یکی از مدارس در حالی که هیچ چیز حتی یک ساندیس به ما ندادند کنکور را داده و از سالن خارج شدیم!!!
بعد از اهدا کنکور در حالی که نه ماشینی بود برای بازگشت و نه نایی برای همین کار یعنی بازگشت ، راه سومی یافته و آن هم 2 ساعت نشستن در پارک نزدیک مدرسه بود! ولی در نهایت رفتیم خانه ( نه ببخشید برگشتیم خانه!!!) و همزمان با نوشتن کتاب خاطرات کنکور(!) ،سوالات را از سایت گرفته و درصدها را حساب کردیم تا اینکه آرام گرفته و ... بالاخره به خود آمده دیدیم تمام شده.... کنکور دشمن جوانان مملکتمان را پشت سر گذاشته و ما ماندیم و 2 ماه و اندی تعطیلی و بیکاری و علافی و هزار چیز در همین مایه های دیگر!!!